گفت ز تو دل سیرم قرار ماندنم نیست
لیک ندانست تا عمق وجودم ناخوانده است
مرا به خاطراتش سپرد ای دریغا
ندانست قلبم تنهاترین و آواره استزجر هجرانش بدو گفتم، ای صد افسوس
ندانست خنجرعشق در سینه جامانده است