دوزخ عشق

شاعرانه های عاشقانه

دوزخ عشق

شاعرانه های عاشقانه

ورق سرنوشت

مهرت ز کجا در قلب من مسکن گرفت 

تمام وجودم را عشق تو در بر گرفت 

تو لبخند می زدی و من ندانستم ز مستی 

وابستگی هایم به تو رفته رفته پا می گرفت 

ای وای بر من که کور بودم 

ز حال و هوای دل نیز دور بودم 

ز کجا آغاز شد از دوستت دارم های من 

یا ز چشمان ما خیره به هم 

عشقت در خون من جریان گرفت 

جسم سردم با نگاهی جان گرفت 

 چشم باز کردم،چه حاصل کار از کار  گذشته بود 

ورقی خیس مانده که رویش نوشته بود
فراموشم کن۰۰۰

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد